زخم

زخمی بر پهلویم است ، روزگار نمک می پاشد و من پیچ و تاب می خورم و همه گمان می کنند که می رقصم . .

سپاسگزارم . ارسالی از دوست خوبم : TANHATARin

روزگار فراوانیت بلند

می خواهم گوش باد را بگیرم

تا این همه در موهایت نپیچد

و با زندگی من بازی نکند

تو هم کاری بکن

مثلا دامنت را جمع کن

و فکر کن که زمین خیس است...

سلام . خواندمت و دعوتی به خوانشم.

روزگار فراوانیت بلند.

سپاسگزارم ارسالی از دوست خوبم : دومان

روزگار

زیر یکی از چشمانــــــــــم را

کبود کـــــــــرده


مشتـــــــــــ بزرگ روزگــــــــــار . . . !


غربیه

غربیه بود....اشنا شد
عادت شد
عشق شد
هستی شد
روزگار شد....
خسته شد
بی وفا شد
دور شد
بیگانه شد
حسرت شد
فراموش نشد