یار دیدم

به هر جايي كه رفتم يار ديدم
به هر حالي كه بودم يار ديدم
به هر شامي كه مي باريد مهتاب
رخ يارم هزاران ماه ديدم

با عشق، با ماه

نيمه شب مهتاب بر لاله ميگون افتاد
از فلك شور به دامان شقايق افتاد
نسترن زلف پريشاني خود زد شانه
بوي شب بو به تن خفته صحرا افتاد
....
خنك رهمه باد رفت تا سينه كوه
ظلمت بي رد شب پاي بر ديده كوه
خلوت بي ته دشت همه را داشت به بر
شاعري شعر سرود از غم و تيشه و كوه

ادامه نوشته