آتش عشق جانان

به که چه حالی شدم در پی دیدار دوش

در پی دیدار دوش به که چه گفتار و نوش

از دل و حالم نپرس بوده دلم بس خراب

عشق بدین جان فتاد چون که بخورد ز ین شراب

آتش و شعله گرفت وز آتشش جان گرفت

وز آتش جان خود عشق به جانان گرفت

ای به دلم بوده پیر ای که تویی پیر پیر

من به دلم بوده گیر ای به کرم گیر گیر

شعر از مسلم صفائیانی

What was that while in the shower to meet 

What's in the shower, speech and writing 

I had a very bad heart and I ask 

Love that John Ftad eat because the yen Wine 

Wes was on fire and flames were John Tshsh 

The fire took the lives of his Wes love Janan 

I have an old old old that you 

I wish I were a worm stuck stuck stuck 

Poetry from Muslim Sfayyany

Fire of Love, Janan, text and image, text, romantic, sad, beautiful poem granted Sfayyany

سخن حکیمانه

سه چیز را با احتیاط بردار : قدم ، قلم ، قسم


سه چیز را پاک نگه دار : جسم ، لباس ، خیال


از سه چیز خود را نگهدار : افسوس ، فریاد ، نفرین کردن


سه چیز را بکار بگیر : عقل ، همت ، صبر


اما سه چیز را آلوده نکن : قلب ، زبان ، چشم


و سه چیز را هیچوقت فراموش نکن : خدا ، مرگ ، دوست


سپاسگزارم ؛ ارسالی از دوست عزیزم داود ملکی

صدای خستگی

صدای خستگی و تنهایی مرا ، چه کسی می شنود؟

شهر خواب است


قصه نیستم که بگوئی نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی...


من درد ِ مشترک‌ام مرا فریاد کن.


این نیز بگذرد...


دروغ

˙·٠•♥•٠·˙


وقــتــﮯ
مـهـربـانـیــﭟ از دور

اینـﻖـدر نــزدیـــڪ اسـت



حس میــــڪـنــم



جــغــرافــیــا


یـــڪ 【 دروغ 】 تـاریـخـیـسـت . . .



˙·٠•♥•٠·˙

دلتنگی

چای وفاداری


یک استکان چای داغ مهمان منی

کنار پنجره بخار گرفته وقت تنهایی ات


نوش جان!


چای وفاداری من همیشه تازه دم است . . .

دلداده

تو به لبم چشم میدوختی ..

و من ،

فارغ از این خیال..

دل به دلت میدوزم !!!

تو مرا همبستر میخواستی ..

و من ،

دلت را !!!

هر چه بگویی قبول !

اما به نبودن هایت قسم

از وقتی رفته ای..

دیگر دلم کوک هیچکس نیست!!!

کاکتوس

دوست داشتنِ کسی که دوستم نداره

مثل بغل کردنِ کاکتوس می مونه،،،


هر چی محکم تر بغلش کنم...


بیشتر آسیب میبینم!!!


لالایی

خط میخورم در میان دفتر نگاهت

و تو بی اعتنا از کنار لحظه های با من بودن میگذری


خسته بر روی برگهای خشک مانده بر زمین آرام میگیرم


باد در گوش من لالایی می خواند و تو مرا زیر پای خود آرام میکنی


روزگار

زیر یکی از چشمانــــــــــم را

کبود کـــــــــرده


مشتـــــــــــ بزرگ روزگــــــــــار . . . !


عشق بی معنا

IMG4UP

همیشه باش که بی تو عذاب میکشم ، نمیتوانم سختی های دنیا را

بی تو روی دوش بکشم!

همیشه باش که بدجور نیاز دارم به تو ،

باز هم محبتی به قلبم کن که زندگی ام را مدیونم به تو

تو آمدی و عشق را دوباره پیدا کردم ،

آن عشق بی معنا برایم بامعنا شد و همین شد که قلبم دوباره جان گرفت...

بمان و یاری کن مرا ، تا پایان این راه همراهی کن مرا،

نگذار تنها بمانم ، نگذار در این راه بی همسفر باقی بمانم

بیا و در حق دلم عاشقی کن ، بیا و برای یک بار هم که شده

عشق را آنطور که هست برایم معنی کن

بس که دلم دست این و آن افتاد کهنه شد ،

عمری از احساسم گذشت و پیر شد ،

دیگر نه طاقت دوباره شکستن را دارم ، نه حس دوباره ساختن را....

درک کن ، میترسم ، بس که دلم زیر پاهای بی محبت دیگران افتاد و له شد ،

زندگی برایم یک داستان بدون عشق شد ....

تو آمدی و باز هم فکرم درگیر شد ،

دلم به لرزه افتاد و لحظات با تو بودن نفسگیر شد

به خدا دیگر طاقت ندارم ، بس که شکسته ام دیگر جایی برای غمهای تازه ندارم ،

بس که خسته ام ،نفسی برای فرار از خستگی ندارم

دل بسته ام به تو و نگاهی کن به من ،شک نکن به احساسات قلب من ....

دستانم بگیر و آرامم کن ، با قلب شکسته ام مدارا کن ،

اینک که با توام ، اینک که دلم را به دریای دلت زدم و محو امواج توام ،

مرا با دستهای خودت غرق نکن....

همیشه باش که بی تو عذاب میکشم ، امروز از ته دل با من باش،

که بی تو همان تنها و دلشکسته دیروز میشوم

ارسالی از دوست خوبم : ارش رضایی

تظاهر

بــــرای هــــرزگــی ،

هــــزار راه هــســــت


امـــا هـیــچ کــــدام بــــه انـــدازه ء


" تــــظـــاهـــر بـــه پـــاکـــــــــدامــنــی"


کــثـیــــــف نـیـســـت .....


لعنت

لعنت به بعضی آهنگــــا ..

بــه بعضی خیابونــــا ..


بــه بعضی حرفـــــا ..


لعنتیا آدمو میبرن به روزایـــی کــــه ..


واســـه از بیــن بُـــردنـش تـو ذهـنـت ..


ویــــرون شــــــدی ..


عشق پیری

بی صبرانه در انتظارم تا،

زمان سالخوردگی ام فرا برسد!


شاید عشق پیری چیز دیگری باشد...


حوا

به جرم وسوسه

چه طعنه ها که نشنیدی حوا


پس از تو


همه تا توانستند آدم شدند !


... چه صادقانه حوا بودی ...


و چه ریاکارانه آدمیم!


سپیده دم

خورشید

برای باز آمدن است که می رود.


نگران نباش


به زودی ...


ما به راهِ روشنِ آرامش خواهیم رسید.


فقط کافی ست ...


تاریکی بی پایانِ پیش رو را تحمل کنیم


حتماً سپیده دم سر خواهد زد


و خورشید باز خواهد گشت ...


چهاردیواری

مساحت خلوتم را

پر کن


فرقی نمیکند


عمودی یا افقی


همینکه ضلعی


از چهاردیواری ام


باشی

کافیست.

دلم هواتو کرده

هوای تو کرده بود دلم
با ما راه نیامدی ،
بارانی شد !

حرفهای عاشقانه

نوک مدادم شکست

توبه کرد دیگر در دستانم ،

حرفهای عاشقانه اش را ،

به کاغذ نزند ...


کاش

گاهی اوقات به دلت سر بزن...



مونس شب هایم

در مهربانی ِ نگاهت،همراه روزهایم و مونس شب هایم

ذوب می شود یخ احساسم


با تو


می توان آسود


در انتهای راهی که به بن بست رسیده است


... و بالا رفت


از دیوار روزمرگی ها


و نترسید


از آنچه پشت دیوار است


صف اول نماز

به آرزوی بچگی ام رسیدم

چقدر دلم می خواست تو صف اول نماز جماعت باشم

این بار نه تنها صف اول ، بلکه جلوتر از صف اول جای گرفتم

حتی جلوتر از پیش نماز

همه به من اقتدا می کنند

چقدر مهم شدم

نماز تمام میشود

همه به سمتم می آیند

روی دست بلندم می کنند

چقدر عزیز شدم

چند قدمی حرکتم می دهند

یکی فریاد می زند :

بلند بگو لا اله الا الله . . .

راز حضور

حضور هیچ کس در زندگی ما اتفاقی نیست

خداوند در هر حضوری رازی نهان کرده برای کمال ما


خوشا آن روز که در یابیم راز این حضور را . .


آسمان

آنگاه که غرور کسی را له می کنی

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی


آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی


آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری


آنگاه که حتی گوش ات را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی


آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری


می خواهم بدانم، دستانت را به سوی کدام آسمان دراز می کنی


تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟


به سوی کدام آسمان ؟؟؟

گجه لر

گجه لر آیه باخیب من سنی یاد ایله میشم

صبحه جن یاتمامشام فکر و خیال ایله میشم


من باخان آیه الهی گورسن یاردا باخیر ؟


گه یاتیب گه اویانیب بؤیله خیال ایله میشم


کوسموشم

جانا اود ووردوم اؤزوم، پروانه لردن کوسموشم
تا کی مجنون اولموشام، دیوانه لردن کوسموشم

بیر غلط سؤزدور ، دئیرلر گنج اولور ویرانه ده
گنج یوخ، ویرانه چوخ، ویرانه لردن کوسموشم

حاصیلیم اولدو تجرددن ندامت گوشه سی
ایندی او باش آغریدان افسانه لردن کوسموشم

من ائشیتدیم، او گولون مئیخانه لردی منزیلی
اصلی یوخ گؤردوم گلیب مئیخانه لر دن کوسموشم

خانیمانیمدان منی سالدی عزیزیم دربه در
عقله باخ مجنون کیمی بیگانه لردن کوسموشم

ئافره‌ت

ئافره‌ت ، ئه‌ی‌ جوانترین بوونه‌وه‌ر
تۆ په‌پوله‌یه‌كی‌ عاشقی‌ و
له‌بوونته‌وه‌ له‌دووی‌
تیشكی‌ چاوانێك ده‌گه‌ڕێی‌
به‌فه‌نابوونت بسپێرێ‌
گه‌لاَیه‌كی‌ پایزه‌یت و
له‌به‌هارا هه‌ڵده‌وه‌رێی‌
ئافره‌ت ،ئه‌ی‌ ئه‌زه‌لیترین خه‌م
كه‌هاتیته‌ نێو ژینه‌وه‌
له‌گه‌ڵ خۆتاتێشووی‌ ئاینده‌ت هێنابوو
لێوانلێو بوو
له‌نانی‌ خه‌م ،له‌ئاوی‌ خه‌م ،له‌ وشه‌ی‌ خه‌م
ئافره‌ت ،ئه‌ی‌ ساده‌ترین وبه‌هێزترین قه‌ده‌ر
ساده‌ی‌ وه‌ك شه‌ونمی‌ به‌یان
ساده‌ی‌ وه‌ك ئاسمانی‌ ساماڵ ...
به‌هێزتری‌ له‌و قه‌ده‌ره‌ی‌
تێكه‌ڵه‌ له‌ خه‌ون وخه‌یاڵ ...

حاکم عاقل

اولا بیر حاکم عاقل ،ییغا دیوانه لری

آچا زنجیر جفادن، بوتون آلوده لری

سالا جارچی بازارا،آی سئون آلسین سئونی

اوندا قورخوم بودیکی،هامی سئوه من سئونی


در آغوش خدا

در بندگیت خدای مهربان تر از مادر

چونان کودکی نوپایم ، زود خسته می شوم


بسیار زمین می خورم


اما باز با پاهای لرزان در اطاعتت به دنبالت می آیم


_______ می شود خدا در آغوشم گیری ؟؟؟ _________



من تو را می خواهم اما ............. بسیار ناتوان و ضعیفم .......


................ رهایم مکن ای نزدیک تر از همه به من ...............

زن

زنی که گوهر تعلیم و تربیت نخرید

فروخت گوهر عمر عزیز را ،ارزان



کسی است زنده که از فضل جامه ای پوشید


نه آن که هیچ نیرزد ، اگر شود عریان


<<پروین اعتصامی >>

--------------------------------------------------------------------
نقش زنان در عالم از ویزگی های خاصی بر خوردار است

صلاح و فساد یک جامعه از صلاح و فساد زنان در آن جامعه


سرچشمه می گیرد ....... امام خمینی (ره)

پروانه

**************می خوام زیبا بشم ***************

می خوام همونی بشم که تو دوست داری . . .


تارهای تقوا و پرهیز از گناه رو به دور خودم می تنم


تا محافظتم کنه از آسیب نفس و شیطان !


____________ بهت اعتماد دارم محبوب من ____________



مطمئنّم یه روز .... پروانه ای زیبا میشم تو دستان مهربونت ....

بایراغیمیزدان

تانییارلار بیزی اولساق هارالی، بایراغیمیزدان

دوشمه یین بیر کره ائللر آرالی بایراغیمیزدان

ییخمیشیق دوشمان ائوین بیز یاپیشاندان بری هر واخت

آیلی اولدوزلو اوجا اوچ بویالی بایراغیمیزدان

دالغالاندیقجا دامارلاردا قوچاقلیق قانی قاینار

اوزمه ال عسکریم اولسان یارالی ، بایراغیمیزدان

هر اوزاق دوشموشون آیریلمایاجاقدیر آنا سیندان

گؤرنه قان ایچره توتوبدور خوجالی بایراغیمیزدان؟

دیوان شعر

و می نویسم بر روی آینه
آینه می شود حرف تو، برای تو

و هر بار که به اتاقم میایی
می بینی در نبودنت

بی تابی کرده ام
و بی تابی ام را بر روی

آینه نوشته ام
لبخندی می زنی

و می گویی باز هم آینه ات را دیوان شعر کرده ای......

سارا شعر

کودکی دیدم ماه را بو می کرد

قفسی بی در دیدم که در آن روشنی پر پر می زد


نردبانی که از آن عشق می رفت به بام ملکوت


من زنی را دیدم نور در هاون می کوبید


من گدایی دیدم در به در می رفت آواز چکاوک می خواست


و سپوری که به یک پوسته ی خربزه می برد نماز


من الاغی دیدم ینجه را می فهمید


در چراگاه ( نصیحت ) گاوی دیدم سیر


شاعری دیدم هنگام خطاب به گل سوسن می گفت : ( شما )



دعا کن

من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند

و بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدی

پس برایم دعا کن ،

دعا کن که خورشید آسمان زندگیم هیچگاه غروب نکند

دلتنگی

قورت می دهم ،همه دلتنگیهایم را و تلخ نوشته هایم را

سر می كشم ،انكار نمی كنم ،لج كرده ام كه برایت بنویسم


گریه كنم ،عاشقت بمانم


لج كرده ام


دوستت داشته باشم


دلم می خواهد باور كنی ،دوستت دارم


همین

بار دیگر تو

دانی از زندگی چه می خواهم ؟

من تو باشم ، تو ، پای تا سر ، تو


زندگی گر هزار باره بود بار دیگر تو ، بار دیگر تو . . .

دلـــم

شكستنی

دفـــع بلاست


امــــــــــــا


باور نمی كند . . . دلـــم